تبليغاتX
دنیای زیبای من
من طربم ، طرب منم ، زهره زند نوای من

این روزها زندگی با تمام قوایش به جنگ من آمده بود.  البته این تمام قوایش نبود و فقط من این طور فکر می کردم ... اما هر چیزی که در اطرافم بود مرا به مبارزه می طلبید، نقاط روشن و امید بخش یکی یکی از جلوی چشمانم محو می شدند و حس می کردم الان است که در تاریکی سقوط کنم از هر نوع گرفتاری و سختی نمونه ای در اطرافم بود مرگ ، بیماری ، بی پولی  و...

به خودم میگفتم باید مقاومت کنی اما می دانستم که نیروی آن را ندارم . ته کشیده بودم داشتم تمام می شدم . فقط سعی می کردم مثل قربانی های ضعیف دست و پا نزنم و مثل سایه به کنجی بخزم تا دیده نشوم  ...

یکی دو روز پیش بی بی سی فارسی داشت مستندی درباره وضعیت کشور عراق پخش می کرد و من داشتم بیخودی از این اتاق به آن اتاق می رفتم و برای خودم هم وانمود می کردم که مشغول جمع کردن ریخت و پاش خانه ام تا این که جمله ای درخشان از نریشن گوینده فیلم را شنیدم و ایستادم :

"مردم و جوانان  عراق در حال یادگیری و تمرین این واقعیت هستند ، این که صد بار بجنگی و صد بار پیروز شوی مهم نیست ، مهم این است که بدون این که یکبار هم بجنگی پیروز باشی ."

حالا چطور می شود گفت کلمه ها ذات و هویت و نیرو ندارند ؟ آن ها سرشار از معنی اند.

شاید به نظر بیاید  این درسی از سیاست انگلیسی است یا به دید تندروتری دکترین جدید استعماری است یا هر چیز مزخرف دیگری ... اما هر چه هست ذات جنگیدن را زیر سوال می برد و این خوب است . این که وقتی زندگی هم با تو سر جنگیدن دارد تو وارد جنگ نشو ! زمانی که سیستم  تبعیض آلود و بدور از شرافت اجتماعت تو را هدف گرفته که نابودت کند یا همرنگ خودش کند با آن سیستم نجنگ ! وقتی حکومت با تمام نیروهای مرئی و نامرئی خودش قصد جنگیدن با تو را دارد باز هم وارد جنگ نشو کار خودت را بکن راه خودت را بساز . این  درسی بزرگتر است که جوانان ما هم این روزها ، در حال یاد گیری و تمرین آن هستند .

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

حال دل با تو گفتنم هوس است ... اما نوشتن نتوانم 
نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  |