تبليغاتX
دنیای زیبای من
من طربم ، طرب منم ، زهره زند نوای من

و اکنون من در انبوهه ای  زشت از صنعت  گیر افتاده ام  که مدتهاست چیز تازه ای برایم ندارد مدتهاست که تبعیض های جنسیتی را با تمام وجود در محیط کار می بینم زنانی دیده ام که با وجود قابلیت های کاری فراوان سالها در یک شغل ثابت و معمولی کار کرده اند و بی سر و صدا  رفته اند . زنانی می بینم که کار سنگین مسئولیت پروژه ای یا ریاست اجرایی را انجام می دهند اما بدون داشتن پست سازمانی آن بدون عنوان رییس و مدیر ...

هفته پیش مدیرمان در جلسه ای  به من گفت می دانی تا 4 ماه پیش که آقای فلانی بود و کاری هم نمی کرد صدایی هم بلند نمی شد اما  حالا که تو هستی ، صدایش در می آید پس باید خیلی کار کنی !!! من کار می کنم  چون دوست دارم  اما بجایی نخواهد رسید چون ...  جناب مدیر من  بلد نیستم آمار و گزارش  دروغ  بسازم  من نمی توانم با شما دوست شوم و به شام بیرون دعوتتان کنم  من نمی توانم دستم را روی شانه تان بگذارم و لبخند ملیح بزنم من نمی توانم با شما شوخی درگوشی بکنم  من نمی توانم و نمی خواهم طوری باشم که شما دوست دارید .

 من حالا یاد گرفته ام که بزرگترین اشتباه زنان برای تلاش و پیشرفت در زندگی این است که جنسیت خودشان را ندیده بگیرند زنان پیشرو تعریفی واقعی از وجود خودشان نداشته اند و در تلاش برای اثبات تساوی زن و مرد ، راه  مردان را در پیش گرفته اند جا در پای آنها گذاشته اند و سعی کرده اند بیشتر و بیشتر شبیه مردان شوند اما همین نقاب های مردانه در محل کار  و در حالی که در  خانه و اجتماع نقاب های دیگری لازم داشتند زن خوش آب و رنگ و زیبا ،  مادر مهربان و فداکار و ... کار دستشان داده است . زنان با تلاش برای حذف  جنسیت خودشان نتوانسته اند به هدفی بالاتر از گذشته دست پیدا کنند که هیچ بخش زیادی از تعاریف هویتی خود را هم گم کرده اند زن نباید شبیه مرد که باید خود زن باشد . بدون فرو رفتن در قالبهایی که جامعه مردان برایش ساخته اند قالبهایی که از دافهای مورد نظر  خوانندگان سبک مایه رپ ،  تا پوستر و بیانیه  تبلیغاتی شدن  برای فلان کاندیدای انتخاباتی متغیر است .

اگر امروز در عرصه کلان سیاست و اقتصاد جهان زنانی شایسته حضور دارند مدیون مبارزات و تلاشهایی است که آنان برای باز یافتن جایگاه خودشان بعنوان زن داشته اند . به نمونه ها بنگرید ، کابینه اسپانیا 9 وزیر زن دارد از وزارت کار و دادگستری تا وزارت دفاع و جالب اینکه کارمه چاکن هنگام انتصاب به سمت وزارت دفاع 8 ماهه باردار بوده است . فرانسه 7 و ایتالیا 4 وزیر زن دارد و جالب اینجاست که کشورهایی مثل چین ، اسراییل ، قطر ، امارات  و حتی عراق و افغانستان هم زنانی در عرصه های وزارتی دارند. در کشوری مثل افغانستان اسم دو زن در میان نامزدهای ریاست جمهوری دیده می شود و کاری به انتخاب شدن یا نشدن آنها ندارم که مبحثی جداست . اینجا هنوز هم شایبه حضور زنان در کابینه با احتیاط مطرح می شود مبادا دامن ایدئولوژیی تر شود و زمانی باید متاسف بود که زنان تحصیلکرده و توانای کشورمان هم به جایگاه لرزان و ارزان  خویش بچسبند و به دفاع تمام قد از آن بپردازند .

 

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

تا حالا manual  یک دستگاه آمریکایی یا آلمانی را دیده اید؟ همه چیز را نوشته از طرز باز کردن بسته بندی تا طرز پیدا کردن نزدیک ترین سرویس دهنده خدمات پس از فروش . من از این ها بدم می آید هیچ چیزی برای کشف ندارد ...

حالا به کاغذی که از کودکی به دستمان داده اند نگاه کنید . راههای اصلی ، راههای فرعی ، نشانه ها مثل یک نقشه راهنما برای یک زندگی خوب کشیده شده و همه چیز گفته شده و معلوم است برای اینکه بتوانیم آدم خوبی باشیم و به خوشبختی برسیم . خوشبختی ؟ یعنی زندگی خوب ، کار خوب ، خانواده خوب  یعنی همشهری خوبی باشیم همسایه و همکار و همسر و هم کلاسی خوب باشیم کسی که به حرف طبیعت و مذهب و عرف  گوش داده باشد.

اما برای من لذت زندگی این است که تمام نقشه ها را بسوزانم و خودم راه خودم را بسازم . عاشق آدم های بزرگی هستم که در جایی از زندگیشان ، شاید وقتی که خیلی خیلی نزدیک مقصد بوده اند یا حتی بعد از رسیدن به قله آرزوهای دیگران، یکباره همه نقشه ها را از بین برده اند و به راه دیگری رفته اند . راهی که آسان نبوده راهی که شاید از مقصد قبلی دورشان کرده راهی که به نظر بیراهه می آمده اما راه خودشان بوده کشفش کرده اند و یک راه بی نظیر به حقیقتی شگرف و یگانه یافته اند.

آنها به ماندن و رسیدن به هیچ قله ای باور نداشته اند آنها با رویاهای خودشان زندگی کرده اند از مدرسه و دانشگاه و شرکت و حتی خانواده و اجتماع بارها اخراج شده اند بارها شغلشان را عوض کرده اند به جاهای زیادی سفر کرده اند و بالاخره حقیقت خودشان را پیدا کرده اند اگر هم نکرده اند با لذت کشف راههای تازه  زندگی کرده اند آنها آدم های بزرگی بوده اند چون شهامت سوزاندن نقشه ها را داشته اند.

شهامت و جسارتی که من هم اکنون بسیار به آن نیازمندم .


پ . ن : عنوان پست نام مجموعه داستان کوتاهی است از رابین جوی لف که خانم مژده دقیقی گردآوری و ترجمه کرده اند.

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 


برای دعواهای روزنامه ای ، سیاسی ، فحش نامه ای و غیره :

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان عالمی زده و بی حرمتی همی کرد.

گفت : اگر این دانا بودی کارِ او با این نادان بدین جایگه نرسیدی

دو عاقل را نباشد کین و پیکار             نه دانایی ستیزد با سبکسار

اگر نادان بوحشت سخت گوید           خردمندش بنرمی دل بجوید

دو صاحبدل نگه دارند مویی               همیدون سرکشی آزرم جویی

وگر بر هر دو جانب جاهلانند              اگر زنجیر باشد ،  بگسلانند

 

پ . ن :

دیشب می خواند:

 بنی آدم اعضای یک دیگرند          که در آفرینش زیک پیکرند

گفتم پسرم " زیک گوهرند"  نه پیکرند . دوید کتاب فارسی اش را آورد  که ببین اینجا نوشته زیک پیکرند چی باید می گفتم ؟ کتابتان غلط نوشته ؟ آن هم با این اسم های بزرگ و هیات تالیف کتب درسی و ...

مجبور شدم گلستان سعدی را بیاورم وسط که باز هم در سعدی غرق شدم .

عجب اینکه چند حکایت با هم خواندیم فکر می کردم برای بچه سنگین باشد اما بقول دکتر الهی قمشه ای هیچ آویز و توضیحی بر این قول و غزل ها لازم نبود .  خوب می فهمید .

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

اردیبهشتی دیگر آمده است

زیبا و با شکوه ، اردیبهشت ما ...

سالهاست که اردیبهشت  را با سفری کوتاه جشن می گیریم.

اردیبهشتی  که  با تصمیمی بزرگ همسفر شدیم.

پیش از آن نیز با هم بودیم  ولی نه یکدل نه همراه و نه همسفر زندگی...

ماهها بود که آمده بودی  و من نبودم ... من روی زمین نبودم ...من کجا بودم ؟

اما در چنین اردیبهشتی افسونگر ، بزرگترین افسون زندگیم را پاسخ دادم.

پیش از آن ، ترا در آسمانها می جستم و اینک تو  با عشق در کنارم بودی.

ساده بودی .

 حالا هم ساده ای  و فداکار و مهربان.

در این یازده اردیبهشت  بسیار باهم خندیده ایم به زندگی...

 رنج هم برده ایم  گاهی خسته شده ایم گاهی قفسی ساخته ایم.

حتی گاهی یکدیگر را آزرده ایم .

اما همسفر بوده ایم و در کنار هم رو به قله بوده ایم.

هرگز نگهبانی چراغ عشق را ترک نکرده ایم.

از  یازده  گذرگاه  گذشته ایم و گذرگاههای امید بخشی هم در پیش داریم شاید هم دشوار و سخت...

اما این عشق اردیبهشتی  را پایانی نیست.

باز هم خواهیم رفت...

باز هم خواهیم ساخت ترانه عاشقانه این زندگی را.

 

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

می خواهم اعتراف کنم من از دنیای خیلی خیلی بزرگ پدر و مادر ها می ترسم.

چه کسی  بود که پدر و مادر ها را وارد دنیای فرشته ها کرد و کیست که جرات کند و بخواهد حرفی درباره این تقدس بزرگ بزند ؟

همه روشهای تربیتی و اخلاقی  دنیا می گوید  پدر و مادر خوب اند ، بهترین و مهربانترین آدمهای دنیا هستند و وظیفه ماست که همیشه احترام بگذاریم به آنها و البته همه چنین نمی کنند ولی در حرف همه بی قید و شرط احترام به آنها را واجب و ضروری می دانند ... خصوصاً مادرها ...

ولی آیا همه مادر ها و همه پدرهای دنیا پاک و فرشته صفت و قابل احترامند ؟

پس این همه کودک آزار و بچه های بی سرپرست یا بدسرپرست و افسرده ... از کجا آمده اند؟

مشکل اینجا بوجود می آید که والدین خودشان را مالک بی قید و شرط بچه هایشان می دانند و خودشان را آزاد می دانند که هر رفتاری با آنها بکنند و علت این احساس مالکیت همیشه هم خشونت و زور گویی نیست ، برعکس محبت افراطی و بی قید و شرط و فداکاری افراط گونه است که شکل بده بستان می گیرد تا عشق  و من از همین ، بیشتر می ترسم .

وقتی مادری به فرزندش می گوید شیرم را حرامت می کنم تنم به لرزه می افتد که پس آن شیر و آن آغوش ، محبت مادرانه نبوده و معامله ای بوده که باید به پایان برسد.

وقتی پدری با خود خواهی تمام فرزندش را لعن و نفرین می کند که چرا زمانی که می خواستم پیشم نبودی و عصای دستم نبودی از این رابطه مزورانه چندشم می شود .

وقتی پدر و مادری با لجاجت تمام سالها و سالها به جنگ روانی در خانه ادامه می دهند تا کانون داغ  خانواده از هم نپاشد و اگرفرزندانی از شدت این داغی خاکستر شوند ایرادی نمی بینند که هیچ دائماً چماق سرکوفتی آماده بر سر آن طفلکان هم دارند ... ماتم می برد.

وقتی پدر ومادری تنها وظیفه خودشان را تامین زرق و برق زندگی  و پول ریخت و پاش بچه ها می دانند و در عوض هر کدام دنبال مسیر زندگی دلخواهشان هستند چه بسا پدر با دلبرکانی معاشر است و مادر با شغلش ازدواج کرده است و هیچ کس نمی داند کودکی که لای این زرورق  بزرگ  و توخالی زندگی می کند چه فکرهایی در سر دارد و چه گفتنیها...دلم می گیرد.

زن و مردی که با عشق و امید صاحب فرزندی می شوند چرا تمام آرزوهای ناکام خود را برای فرزندشان  و از فرزندانشان می خواهند و اصلاً می دانند که این کودک آدم تازه ای است با آرزوهای تازه خودش ...درست است که بسیاری از این کارها و رفتار ها نا خواسته و به مثابه دوستی خاله خرسه است ولی من از این دنیای بی مرز بدون حساب و کتاب وحشت دارم .

محبت باید که بی چشم داشت باشد و عشق اگر بی دریغ نباشد عشق نیست و مرز باریکی میان محبت غریزی و محبت عاشقانه است مرزی که از فرط باریکی میان این همه وعظ  و خطابه دینی  و اخلاقی و ... گم شده .

پ. ن : بسیاری این گونه نیستند من هم می دانم ... اما بسیاری هم بدتر از آن هستند که نوشته ام  مطمئن باشید هیچ وقت همه را با یک چوب نمی رانم .

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  |