تبليغاتX
دنیای زیبای من
من طربم ، طرب منم ، زهره زند نوای من

ولتر در جایی نوشته است :   " دوست دارم بدانم که انسان در خط سیر خود از حالت توحش به مدنیت چه گامهایی برداشته است ".

 نگارش مجموعه تاریخ تمدن به همت ویل دورانت و همراهی آریل دورانت از سال 1935 آغاز گردید دورانت درباره علت نگارش این مجموعه می نویسد:" مدت مدیدی استکه من به این عقیده رسیده ام که  طریقه نوشتن تاریخ  به شکل قسمتهای مجزا از یکدیگر مانند تاریخ اقتصادی ، تاریخ سیاسی ، تاریخ مذهبی ، تاریخ هنر و ...حق وحدت زندگانی بشری را ادا نمی کند و تاریخ درعین حالی که به صورت طولی نوشته می شود باید فرعیاتی هم داشته باشد و جنبه ترکیبی و تحلیلی هر دو رعایت شود تاریخ وقتی بصورت کمال مطلوب نزدیک خواهد شد که مورخ برای هر دوره تاریخی صورت کاملی از سازمانها و حوادث و طرق زندگیی را که از مجموع آنها فرهنگ یک ملت ساخته می شود رسم کند ولی تراکم اطلاعات  در تاریخ نیز مانند سایر علوم سبب تجزیه شده و هر کس که در راه ساختن صورت مرکبی از تاریخ که شامل همه چیز باشد برآید ناچار هدف تیر های انتقاد  متخصصان فن خواهد گردید.  در واقع نوشتن تاریخی برای بشریت  به اندازه تمام کوششهای فلسفی ادعا آمیز است ... با همه این احوال خوب است که اجازه این آرزو را بدهند که در این میدان نیز مانند فلسفه بعضی از مردم حادثه جو وارد شوند هر چند برخی ، ورود آنان را تهوری احمقانه بپندارند  ... "

دورانت بر خلاف اکثر مورخان  تاریخ راسرگذشت شاهکار های افراد استثنایی و منحصر به جنگ ها و سیاست بازیها نمی داند و هم چنین به شیوه کوته نظری برخی مورخان غربی ، مشرق زمین را با دیده تحقیر نمی نگرد و تاریخ را از یونان شروع و به اروپای غربی ختم نمی کند از این رو خواندن کتاب او برای  همه مردم دنیا مفید است هر چند به کار متخصصان جزیی نگر نیاید.به نظر او تمدن رودی است با دو ساحل و چنین می اندیشد که بیشتر تاریخ نگاران تنها به خود رود توجه دارند که گاه بدست آنها که می کشند و می دزدند و غوغا می کنند پر از خون شده است . اما دورانت تلاش خود را وقف نوشتن حوادثی کرد که در دو ساحل رود اتفاق افتاده و می افتد  جایی که بقول او " مردمان گمنام خانه می سازند ، عشق می ورزند ، کودک می پرورند ، آواز می خوانند و  شعر می گویند" آن هم با قلمی ظریف و نکته بین و آغشته به طنزی زیرکانه که بی شک حاصل تلاش مترجمان زبده اثر نیز هست.

یکی دیگر از فواید این کتاب بیدار کردن حس نکته سنجی و روشن کردن ذهن خواننده است که مولف با آوردن شواهد فراوانی از کهنه و نو و از مردم شرق و غرب و همه جای زمین خواننده را باهمه جهان وسیع آشنا کرده  و حقایق جهان را از زبان فیلسوفان و پیامبران تا گفته های وحشیان در دسترس خواننده می گذارد و ناچار او را به اندیشیدن وا می دارد.

 مجموعه تاریخ تمدن تاکنون بارها ویرایش و اصلاح گردیده و مجموعه ای که در دسترس من است کار انتشارات علمی و فرهنگی است چاپ هفتم در 1380 است  و در یازده مجلد به چاپ رسیده است . ترجمه کتابها توسط گروهی ازمترجمان و اندیشمندان کشورمان صورت گرفته که از جمله آنان می توان از احمد آرام ، پرویز داریوش ، علی اصغر سروش ، امیر حسین آریانپور ، فتح اله مجتبایی ، هوشنگ پیر نظر و اسماعیل دولتشاهی را نامبرد. همچنین سر ویراستار کتابها محمود مصاحب بوده است  .

اسامی مجلدات کتاب به شرح زیر است :

- مشرق زمین : گاهواره تمدن

- یونان باستان

- قیصر و مسیح

- عصر ایمان

- رنسانس

- اصلاح دینی

- آغاز عصر خرد

- لویی چهاردهم

- عصر ولتر

- روسو و انقلاب

- عصر ناپلئون

هر چند که این روزها کسب اطلاعات بیشتر از طرق دیگری غیر از کتاب خواندن صورت می گیرد اما خواندن لذتی بی همتا دارد که هیچ جانشینی را نشاید. البته من CD مجموعه را هم به لطف دوستی دیده ام و دارم و آن برای کسانی که برای هر کاری عجله دارند خوب است و هم چنین برای یافتن کلید واژه ها و جستجوی موضوعی ...



نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

من واقعاً در عجایب کارهایمان مانده ام ما برای حل مشکلاتمان از روشهایی استفاده می کنیم که در تمام دنیا منسوخ شده و اگر کارایی داشت صد یا دویست سال قبل داشت نه حالا . در حالی که در کشورهای پیشرفته دنیا برای سپردن کار به کسی با مصاحبه های متعدد توان انجام  کار اورا می سنجند ما هنوز هم به کاغذ پاره هایی به نام مدرک دلخوش داریم آنهم زمانی که همه  می دانیم  حالا دیگر به دست آوردن این مدرک ها چقدر آسان شده است. از مدرک های دانشگاهی که بگذریم عده ای هم حرص و ولع شگرفی برای جمع کردن مدرک های انواع دوره های آموزشی دارند در شرکت ما که عده ای  فقط به شغل شریف شرکت در انواع سمینارها ، همایش ها و دوره های کوتاه و بلند اشتغال دارند و هر جور certificate که بگویی دارند. در هر کلاسی که مرکز آموزش تشکیل بدهد جایشان در ردیف اول است حالا اگر هم جز نیاز های شغلشان نباشد و اصلا ربطی به آن نداشته باشد یک مقاله در باب اینکه من همیشه مترصد شرکت در چنین دوره ای بوده ام  وخیلی علاقه دارم این را یاد بگیرم و چقدر این برای کار من لازم بوده و تا حالا نفهمیده اند ... می نویسند و به هر شکلی خودشان را از کلاس مربوطه آویزان می کنند حالا کلاس مکالمه زبان آلمانی باشد یا کمک ها ی اولیه یا تکنولوژی تعمیرات مکانیکی یا مدیریت مالی یا هر نرم افزاری که به عقل جن نمی رسد. اگر هم دوره ای خارج از کشور باشد که معرکه است  توطئه ها چیده می شود و مظلوم نمایی و دعوا ی لفظی و هر ابزاری که بشود خودشان را آن تو جا کنند. وقتی هم تشریف بردند و دو سه هفته در اسپانیا یا آلمان یا ایتالیا گشتند موقع برگشتن مجالس تعریف از خاطرات سفر رونق می گیرد که آن جا چی می خوردند و چی دیدند و ... اگر کسی جرات کند و بپرسد چی یاد گرفتید ؟ ناله سر می دهند که وقت خیلی کم بود و هیچی بهمان نگفتند یا مثلاً چیزهایی گفتند که تکراری بود و ... تازه اگر مرکز آموزش بخواهد که مشابه دوره را برای همکاران دیگر تشکیل بدهند می گویند : ما خودمان باید مطالعه کنیم و دوره تکمیلی لازم داریم و ... جالب این است که در امور های مختلف برای سفرهای خارجی نوبت تعیین می شود و مدیر مربوطه برای اینکه عدالت!!! رعایت شود کارشناس های نور چشمی را به صبر دعوت می کند که: دفعه دیگه تو را می فرستم  باشه اگر فلانی دو دفعه رفته تو را یکجای بهتر می فرستم .

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

در نمایشگاه کتاب  آبان امسال وقتی ترجمه ی کریم امامی  از " گتسبی بزرگ" را دیدم بدون درنگ آن را خریدم و دو هفته پیش خواندن آن را تمام کردم و خواندن آن برایم لذتی بزرگ در کتابخوانی هایم بود کتاب داستان مردی بنام  جیمز گتس است که از زبان نیک کاره وی روایت می شود. نیک همسایه قصر اشرافی او در لانگ آیلند است و با نزدیک شدن تدریجی  به زندگی او قهرمان داستان رخ می نماید و زاده می شود: "گتسبی بزرگ"  گتسبی مانند چارلز فاستر کین  اورسن ولز مظهر خیالی و داستانی دیگری  از دوران رونق اقتصادی آمریکاست و به معنی واقعی مرد خودپرداخته ای است. گتسبی با وجودی که در قلب راه و رسم فاسد و فاسد کننده ای زندگی می کرد معصومیت خود را حفظ می کند. گتسبی در سر انجام داستان بدون کمترین پشیمانی غرامت گزافی را به خاطر این که مدتی بیش از حد دراز با رویای واحدی زندگی کرده است می پردازد. درون گانگستر شاعری پنهان است و فیتز جرالد - نویسنده داستان – برای بیان این نکته مخاطرات ادبی زیادی را می پذیرد. مثلاً گتسبی کم حرف است همان چند جمله ای هم که می گوید مثل حرف زدن نوجوانان تازه بالغ خجالتی کوتاه و بریده بریده است و هنگام مکالمه با مردها از تکیه کلام ناجور "جوانمرد" استفاده می کند که شاید یادگاری از دوران تحصیلش در آکسفورد است. به گفته نیک کاره وی در گفتار معرکه آخر کتاب که به نحوی موضوع رمان را خلاصه می کند:" ...به چراغ سبز ایمان داشت  به آینده لذت ناکی که سال به سال از مقابل ما عقب تر می رود. اگر این بار از چنگ ما گریخت چه باک ...فردا تندتر خواهیم دوید و دست هایمان را دراز تر خواهیم کرد...و یک بامداد خوش ..."  به همین علت است که گتسبی که رویایش را درست و دست نخورده با خود به گور برد خواننده کتاب را رها نمی کند و در ما علاقه شدیدی بر می انگیزد تا بگردیم و دریابیم که اشکال در کجای کار بود که رویای رنگین به کابوسی مبدل شد.

اما درباره اسکات فیتز جرالد که نباید با ادوارد فیتز جرالد – مترجم رباعی های خیام – اشتباه شود : اسکات فیتز جرالد از نویسندگان بزرگ قرن بیستم آمریکا به حساب می آید و آدمی همسنگ همینگوی و شاید هم بالاتر . خود همینگوی در کتاب "ضیافت سیار " که شرح خاطرات سفرش به پاریس است سه فصل را به اسکات و همسرش اختصاص داده است و اگر چه مثل آدمهای دیگر کتابش نگاهی هجو به زندگی او داشته است در عین حال از تحسین استعداد فیتز جرالد خودداری نکرده :" استعدادش طبیعی بود همان قدر طبیعی که نقش ذرات رنگ بر بال پروانه ..." او در 1896 در مینه سوتای آمریکا بدنیا آمد در 1913 تحصیل در پرینستون را رها کرد به نوشتن اشعار و داستان های کوتاه پرداخت . در طول زندگیش مدتی در اروپا زندگی کرد اما سر انجام به آمریکا بازگشت و به نمایشنامه نویسی و انتشار نوشته هایش ادامه داد در 1940 براثرحمله قلبی از دنیا رفت. رمان گتسبی بزرگ در 1925 منتشر شد و تاکنون یکبار به صورت تئاتر و سه بار بصورت فیلم و بار ها و بارها تجدید چاپ شده است و به گفته ناشر آن هنوز هم جادوی خود را به اطراف می پراکند.

کریم امامی در موخره کتاب خواننده را به لذت خواندن رمان به زبان اصلی تشویق می کند:" نتیجه کار من هر چه باشد ترجمه است و اسکات فیتز جرالد اصل نیست چون اسکات فیتز جرالد اصل را فقط به زبان انگلیسی  می توان خواند..." از کتابهای دیگر فیتز جرالد:

 - مجموعه داستان کوتاه آزاد زنان و فیلسوفان

- رمان این سوی بهشت

- قصه های عصر جاز

- مجموعه داستان کوتاه  همه جوانان غمین

- رمان شب دلاویز است

- مجموعه داستان کوتاه  شیپور خاموشی به هنگام بیدار باش

 

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

از نوجوانی مشتاق خواندن تاریخ تمدن ویل دورانت بودم و فکر می کردم جز کتابهایی است که هر کس بخواند معلومات و سواد او چند برابر می شود اما تقریباْ چهارسال پیش بود که توانستم فرصت کنم  و مطالعه تاریخ تمدن را شروع کردم و برنامه ریزی می کردم که هر جلد چقدر زمان خواهد برد و... جلد اول یعنی مشرق زمین گاهواره تمدن را که خواندم واقعاْ دیدگاه تازه ای به دنیا و تمدنی که با آن هم عصریم پیدا کردم . هرچند بسیاری از مورخان و باستان شناسان  کتاب دورانت را آمیزه ای از داستانهای تاریخ و شواهد باستانشناسی و صرفاْ  گرد آوری نوشته های گذشتگان می دانند و ارزش علمی بالایی برای آن قائل نیستند و آن را کتابی نوشته شده برای عوام می شمرند اما برای من تاریخ تمدن چیز دیگریست دقیقاْ مثل آیینه ایست که هزاران سال زندگی بشر را در کره ی زمین یکجا نشان می دهد و آنهم با نثر شیرین و جذاب و آمیخته با طنز ویل دورانت . مشرق زمین گاهواره تمدن به من آموخت که تاکنون تمدن های بسیاری آمده و رفته اند و جالب اینکه غالباْ دوره ی اوج گیری  و افول مشابهی داشته اند با تلاش بسیار به مظاهری بسیار مترقی دست یافته اند و با انحراف از اصول تعیین شده خود به انحطاط و سقوط رسیده اند این که تمدن کنونی با پیشرفت ها و مظاهر خارق العاده تکنولوژیکی و اطوارهای روشنفکرانه هم می تواند یکی از صدها تمدنی باشد که ظهور و سقوط کرده اند در ابتدا برایم بسیار هیجان انگیز بود بخصوص که نشانه های بسیار روشنی هم براین موضوع وجود دارد . مثلا کشتار و کشتن هم نوع ٬ اگر چه اکنون با شکلهای مدرنی و توجیه های رنگارنگی صورت میگیرد اما از زمان غارنشینی وجود داشته و بشر برای از بین بردن این خوی حیوانی هیچ قدمی فرا تر از گذشته نرفته است اکنون به این باور تسکین دهنده می رسم که " در طول زندگی بشر عوض نمی شود فقط کم می آورد "  آدمکشی هایی که الان در غزه صورت می گیرد در آغاز هزاره سوم این تمدن نشانه ی چیست ؟ هر چند که در کشور ما حتی آزادی دلسوزی برای بشریت و همنوع هم وجود ندارد چون بلافاصله از آن سو استفاده سیاسی می شود این حکومت مثلاْ جمهوری آن چنان در قفس تنگ ایدئولوژی های خود گرفتار است که همه چیز را  می بلعد و  به نفع خود مصادره می کند و فریاد انساندوستی مردمی که مثلاْ در یک کشور اروپایی سر داده می شود حمایت از حماس و فلسطین می داند و این مصادره باعث می شود بیزاری جستن از آدمکشی و قتل عام کودکان بی گناه هم در این مملکت رنگ سیاسی بگیرد . مردم را به بی تفاوتی و دوری از هر آن چه که حکومت تبلیغ می کند سوق دهد. اما کشتن کودکان بی گناه ننگی است که هرگز از دامن طرفین جنگ پاک نخواهد شد.

 

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

تمامی تاریخ  به سه شاهراه اصلی می پیوندد: آزادی ، عدالت و عرفان !  نخستین ، شعار انقلاب کبیر فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد کشید ٬ دومی انقلاب اکتبر بود و به سرمایه داری و جمود و سومین شعار مذهب بود و به خرافه و خواب ! کار اصلی هر روشنفکری  در این جهان و در این عصر یک مبارزه آزادیبخش فکری و فرهنگی است برای نجات آزادی انسان از منجلاب وقیح سرمایه داری و استثمار طبقاتی و نجات عدالت اجتماعی از چنگال خشن دیکتاتوری مطلق مارکسیستی  و نجات خدا از قبرستان مرگ آمیز و تیره ی آخوندیسم ! و این رسالت بزرگ  پیامبرانه را روشنفکران راستین و مسئول و بزرگ اندیش ، نه با تفنگ و نارنجک ، نه با میتینگ و داد و قال ، نه با سیاست بازیهای سطحی و رایج ، نه با انقلابها و تغییر رژیم ها و عوض کردن آدمها و خلق ماجراها و حادثه ها و نه مبارزه های مد روز  و نه با پیشرفت های تکنولوژی و اقتصاد وعلم و اخلاق ، نه با ترجمه و تقلید وعمل به رساله های رایج  روشنفکری و نه با فضل فروشی های آلامد در تشبه به موجهای نو و عقده گشاییهای حقارت و وراجی و تکرار و تلقین گذشتگان و  نه با اطوار های انقلابی ... بلکه در یک کلمه ، با کاری پیامبرگونه در میان قوم  و در عصر و نسل خویش ، در هر گوشه از این جهان که هستیم باید آغاز کنند: " ابلاغ " !  و سلاحش :  " کلمه" !

تجربه تاریخ  حکایت می کند که اگر پیام درست باشد ، بکار آید و پاسخگوی نیاز زمان و سوال انسان باشد ، کلمه راه می گشاید و تو و هر کسی چون تو می تواند در یافتن کلمات آن پیام تلاش کند و توفیق یابد.

"گزیده ای از نامه دکتر شریعتی به پسرش احسان در بهمن ۱۳۵۵"

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

امروز در جلسه بازنگری مدیریت کارخانه حضور داشتم این جلسه در راستای برقراری سیستم مدیریت یکپارچه در کارخانه است که مدیران هر قسمت درباره نواقص و عدم انطباق هایی که مجموعه تحت نظر آنها با اهداف کل سازمان دارد باید پاسخگو باشند البته بنده به نیابت از مدیر قسمت ما که زحمت حضور در چنین جلسات پیش پا افتاده ای !!! را نمی پذیرند در جلسه بودم و گرنه من کجا و مدیران کجا؟   پس از مقدمات و حواشی ٬ عدم انطباقهایی که تاکنون مکرراْ رخ داده اند در ۱۲محور دسته بندی شده و توسط سر ممیز به اطلاع مدیران محترم رسید. واکنش هر یک در برابر مسایل و مشکلات مطرح شده واقعاْ دیدنی بود سوای مدیرانی که غایب بودند ٬ اغلب مدیران حاضر با نگاهی عاقل اندر سفیه به ممیز می نگریستند که هر لحظه احتمال می دادم از زور فرهیختگی بلایی سرشان بیاید بعد هم یا اصلاْ منکر وجود هرگونه مشکل شدند  یا با فرافکنی مشکل را به دوش امورهای دیگر و کل عالم و آدم انداختند یا با خوشحالی و خنده  به مشکلات خندیدند و کلی باهم تعارف زدند و برای هم نوشابه باز کردند یا...      تنها کسی که صادقانه حرف زد رییس خرید خارجی بود که او هم با نگاه دوستانه ی!!! مدیرش٬ حرفش را خورد . من هم با پذیرفتن نواقص ٬ قول تغییر دادم که البته احتمالاْ جناب مدیر این رویه را نپسندند و مثل همکارانشان توصیه هایی کنند که باید این طور می گفتید و ...

من نمی دانم  این عدم شفاف بودن و نپذیرفتن خطاها و اشتباهات و کمبود ها که در مدیران حکومتی ما بسیار رایج و یکی از اصول سیاست است از بالا به لایه های جامعه رسوخ کرده یا بالعکس  فقط می دانم تا زمانی که وضعیت موجودمان را نشناسیم نقد نکنیم و به اشتباهاتمان باور نداشته باشیم هیچ راه اصلاحی گشوده نیست . 

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

"حافظه تاریخی کوتاه مدت " این عبارت را در جاهای مختلفی به مردم ایران نسبت می دهند و می گویند مردم ایران خیلی زود تجربه هایش را فراموش می کند و آزموده ها را می آزماید. . کوندرا در کتاب جاودانگی نوشته است:" ... چون اینجا ثبت و ضبطی در کار نیست تجربه ها هر بار تکرار می شود یک ماهی در آکواریوم هر روز هزاران بار سرش به شیشه می خورد ولی باز خیال می کند می تواند آن سو برود زیرا که تجربه دشوار لحظه قبل در یادش نمانده است ..."

براستی این موضوع می تواند حقیقتی تلخ و ناگوار برای تمام انسانها باشد اما چرا برای ایرانی ها این صفت پررنگ تر است؟ به نظر می رسد وجود فرهنگ شفاهی در کشور ما و بی علاقگی مزمن به مطالعه بخشی از دلایل این عارضه باشد. ما با ثبت و تاریخ نگاری بیگانه ایم حتی با خواندن تاریخ هم بیگانه ایم برای همین فراموش کرده ایم خاتمی ۴ سال پیش با صداقت عریانی اعتراف کرد که در این سیستم  نتوانسته کاری انجام دهد صد البته دوران او امید ها و آرزوهای فراوانی برای اصلاح ٬ در دل مردم کاشت اما بسیاری هم از ناتوانی او سرخورده شدند. حال عده ای چنان با تعصب از او دفاع می کنند که گویی در انتظار معجزه اند . صد البته اگر قرار باشد معجزه ای رخ دهد فقط و فقط به دست خود ما و نه به دست یک نفر خواهد بود .

بر حسب یک عادت دیرین کسی را آنچنان بر عرش می بریم و تقدیس می کنیم که از او بت می سازیم ویا آن چنان بر فرش می کوبیم که سزاوارش نیست . در تاریخ ما آمده است مردمی که صبح "درود برمصدق" می گفته اند بعد از ظهر "مرگ برمصدق " گفته اند و صد ها مثال مانند همین نشان می دهد که ما مردمی به شدت احساسی و سریع العمل اما فراموشکار هستیم .ما مردمی هستیم که با احساساتی شدن یک خبرنگار و انجام یک حرکت غیر حرفه ای در یک جلسه رسمی و البته تحت تاثیر تبلیغات شدید حکومتی در دانشگاههایمان مسابقه پرتاب کفش می گذاریم . ما بار ها دست هایمان را باز می کنیم و از هر آنچه که در مقابل ماست انتقاد می کنیم اما در عمل ٬ همان را  می کنیم که صاحبان قدرت می خواهند . منظورم از ما شخصیت توده ی مردم ایران و نه استثنائات کم نظیری است که همیشه وجود دارند. اگر روزی بتوانیم از این گرداب تاریخی تکرار مکررات رها شویم و حرکتی هر چند کند اما پایدار و رو به جلو را آغاز کنیم ممکن نخواهد بود مگر با افزایش سطح آگاهی و دانش همه ی مردم ...

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  | 

میلان کوندرا ٬  کتاب جاودانگی :

... در حقیقت زیستن یعنی به خود و دیگران دروغ نگفتن  تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند. به محض این که بدانیم کسی شاهد کارهای ماست خواه ناخواه خود را با آن  چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم و دیگر هیچ یک از کارهایمان صادقانه نیست . با دیگران تماس داشتن و به دیگران اندیشیدن در دروغ زیستن است...

نوشته شده توسط فرزانه پارسایی در   | لینک  |